مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
32
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> كه عوانان خويش را گماشتى كه حسين را در حرم خداى به قتل رسانند ؟ همواره در خصمي أو كينى اندوختى وكيدي انگيختى تا أو را مسافر عراق ساختى وبه كين اهلبيتى ميان بستى كه به حكم قرآن خداوند ايشان را پاك وپاكيزه آفريد . ماييم آنجماعت ، نه پدران جافى 14 ، طاغى ، كافر وفاجر تو كه با رسول خداى قتال دادند . مگر پدر وجد تو نبودند كه بر خدا ورسول بيرون شدند ؟ هم اكنون اگر تو پيشى بگيرى ، از من واز اين جهان ، از آن پيش كه من خون حسين را از تو بجويم ، باكى نيست ؛ چه بسيار أنبيا كه قبل از من شهيد شدند ، لكن خداوند از براي كيفر حاضر وناصر است . تو نيز آگاه مىشوى در روز بادا فرآه 15 شگفتى آنكه تو در طلب مودّت من باشى وحال آنكه مىدانى ؛ اگر من با تو بيعت كنم ، جز اين نيست كه مىدانم فرزندان پدر وعم من سزاوارترند از تو وپدر تو در امر خلافت ، لكن شما ستم كرديد بر صاحب حق ومأخوذ داشتيد چيزى را كه در آن حقي وبهرهيى نداشتيد ومن بر يقينم كه خداوند شما را چنان عذاب كند كه قوم عاد ، ثمود وبي فرمانان لوط وأصحاب مدين را [ عذاب كرد ] . هان اى يزيد ! از اين بزرگتر شماتت نتواند بود كه تو بر ذمت نهادى ودختران ، زنان وأطفال رسول خداى را چون اسراى كفار از عراق به سوى شام كوچ دادى تا مردمان قدرت تو را بر ما نظاره واستيلاى تو را بر آلرسول ديدار نمايند . گمان مىكنى كه كافران وفاجران را كه در يوم بدر كشته شدند ، به خونخواهى پرداختى وانتقامى كه از بيم در خاطر مىنهفتى ، آشكار ساختى وحسدى كه در دل چون آتش در آتش زنه 16 بيندوختى ، برافروختى . همانا خون عثمان را تو وپدرت معاوية دستآويز وصول مقصود ساختيد ورايات بغى وطغيان بر افراختيد 17 . واي بر تو چون روز برانگيزش 18 در مقام بازپرس ايستاده باشى ، خاكت بر دهان وسنگت بر دندان ! چه نا ستوده سرشت ونكوهيده نهاد كه تو بودهاى . امروز مغرور مباش ، اگر ما را مقهور داشتى ؛ چه امروز اگر بر تو ظفر نجستيم ، فرداى قيامت نصرت ما راست ، در محضر حاكم عدل كه هرگز به ستم حكم نرانده [ است ] . زودا كه مأخوذ شوى به عذابي اليم واز اين جهان سفر كنى بد روز وذميم وچند كه در اين جهان بپايى به كردار نا صواب ، بر عصيان خود بيفزايى . سلام بر آن كس كه طريق هدايت گرفت . 19 1 . در نسخ موجوده عبارت چنين است . 2 . ظهير : ياور . 3 . به خاطر نگهدارى بيعت وفرمان ما ، از بيعت با أو روىگردان شدى . 4 . انفاذ صلات : فرستادن جايزهها . 5 . زخارف : زينتهاى دروغى وبي حقيقت . 6 . مطاوعت : قبول كردن ، پذيرفتن . 7 . محمدت : ستايش نمودن .